دلم میخواد همین حالا بخوابم ....  بدون فکر به فرداها

 

دو دنیای متفاوت و یک حس مشترک

 

میدونی گفتنش سخته برای کسی که مثل خودت نبوده

 

چیزی که میخواستم یک کسی باشه که بهش بگم، کسی که بفهمه، دوست داشتم بنویسم این حس رو شاید نه به این شکل اما دلم میخواست بنویسمش، اما نتونستم، شاید جرأتش رو نداشتم، شاید خودسانسوری کردم

این شنبه های ناتمام

 

از پیش اون میام، از یک خواب عمیق

وقتی دیشب مثل بچه ها دلم گریه می خواست و یک همدم

گریه کردم، گریه کردم تا خواب آرومم کرد

زل زدم تو چشاش و گفتم که چی میخوام، شکایت کردم، غر زدم، گریه کردم

گفتم قلبم خالیه، گفتم ذهنم مشوشه، گفتم توی خودم غرق شدم، گفتم که طبیب قلبم و دردام باشه

بهش گفتم این دختر قوی، ضعیف شده، خسته شده

 

چهل سالگی

 

خوندن یک متن باعث شد به چهل سالگیم فکر کنم

یعنی چهل سالگی من چجوری خواهد بود؟

دوست دارم توی چهل سالگیم شونه هایی برای تکیه کردن بهش داشته باشم

خسته شدم از تنهایی، از این وضع، از این فرار و ترس، شاید خسته ام از لمس نکردن یک عشق راستین، یک همراه واقعی، از قوی بودن از تنهایی قوی بودن خسته شدم، از زندگی با یک خاطره تلخ خسته ام

باید توی چهل سالگیم کسی باشه که مثل یک کوه پشتم باشه، کسی که همیشه باشه، دست هایی که گرماش جون بده به لحظه هام، نگاهی خیره به من و لبخندی

 

 

واقعا دوست ندارم بین دو تا همکارم قرار بگیرم

چه رفتار بچگانه ای دارن عه

راه بی پایان

 

امروز باید یک آغاز خوب می بود

اما انگار توانی ندارم، انگار از این چرخش بیهوده خسته ام، انگار اینجا جای من نیست

برعکس همیشه دیگه لبخند نمی زنم و انگار صدام دیگه شور همیشگی رو نداره، این رو وقتی متوجه شدم که همکارم از پشت تلفن گفت صداتون انرژی همیشه رو نداره

خندیدم

شاید باید باز بخندم، این لبخندهای احمقانه

 

+ و نیستی که با نگرانی بپرسی دیگه لبخند نمی زنی؟

 

شگفتی

 

درست مثل بچه ای که از دیدن مورچه ای شگفت زده می شود

 

قلم را آن زبان نبود که سر عشق گوید باز

 

امروز روز قلمه

دست مریزاد به همه نویسندگان محترم که با نوشته هاشون جان تازه ای به ما میدن

درسته حال وبلاگ ها هم این روزها خوب نیست اما یک روزهایی اینجا پر بود از نویسنده های عالی با نوشته های ناب

یاد همه اون ها که با خوندن نوشته هاشون لبریز حس خوب میشدم بخیر

 

+ خیلی وقته وبلاگی نرفتم الان فقط یکی دو وبلاگه که هرازگاه می نویسن و منم هرازگاه میخونمشون

شاید باید چند تا وبلاگ خوب پیدا کنم برای خوندن و جون گرفتن

 

--------------------------------------------------------------------

حضرت حافظ :

قلم را آن زبان نبود که سر عشق گوید باز

ورای حد تقریر است شرح آرزومندی

 

 

4/14

 

روزی که دیگر پدر نبود

 

امان

 

یک وقتایی بدجوری می فهمی دورت شلوغه اما تنهایی

 

کاش بشه یک دست معجزه گر بیاد اینجا و به ما شادی بده

 

حذف شدیم، با تساوی جلوی پرتغال

 

دلار شد 9 تومن سکه 3 میلیون، گاز گرون شد، کسبه اعتراض کردند و بازار تعطیل شد

ولی با امید منتظر بازی با پرتغال و یک اتفاق شیرین بودیم

بعد از باخت مقابل اسپانیا که مردم شادی کنان ریختن توی خیابون گفتم چقدر مردم ما مظلومن و کمبود شادی دارن، ما دلمون میخواد شاد باشیم بخندیم آرامش داشته باشیم دلمون خبرای بد، گرونی، تحریم و ... نمیخواد از اینا خسته شدیم دلمون آرامش میخواد

 

میون روزمره ها دیروز عصر شام رو اماده کردم به کارهای خونه رسیدم، و منتظر بازی شدم تا معجزه رو ببینم

نفسگیر بود، میشد ببریم و نشد، داد زدم دست زدم، نشد که بشه

اشک ریختن و حذف شدیم

ناراحت شدیم و دوباره حرفهای تکراری که عمل نمیشه که باید به تیمهای پایه رسید، باید برنامه ریزی کرد، باید .... ولی چه فایده، حیف شد، حذف شدیم

یکی گفت ایران مقتدرانه بازی کرد، اون گفت آبرومندانه حذف شدیم، یکی گفت سرافراز برمیگردیم، یکی گفت مربی پرتغال اینجوری گفته، فیفا تعریف کرده، اما چه فایده، داور نذاشت، حیف شد، حذف شدیم

خیلیا دوباره ریختن تو خیابون به شادی، خیلیا رفتن تو پیج بازیکنای ما و اونا به فحاشی، خیلیا تشکر کردن، خیلیا فحش دادن .... خیلیا بیخیال فرهنگ چندهزار ساله که ازش دم میزنن شدن و آبروی ایران رو بردن، ولی چه فایده ... تموم شد

و امروز صبح از خواب بیدار شدم، بدون اینکه دوش بگیرم صبحانه آماده کردم، زباله های خشک رو مرتب کردم و گذاشتم پشت در، لباس پوشیم و امروز یک عطر دیگه زدم، و وقتی هنوز بقیه خواب بودن از خونه اومدم بیرون، شهر ناراحت و خواب بود، به خانم همکارم گفتم حیف شد میتونستیم ببریم، امروزم مثل همیشه کار میکنم، سرم شلوغ میشه و شاید اگر وقت اضافه داشته باشم به آقای همکار اکسل یاد بدم، دوباره میرم خونه و  دوباره شام می پزم و .....

و زندگی با غم حذف افتخارآفرین از جام، با تورم و نرخ ارز متزلزل، با حباب و اعتراض و سکوت و .... و زندگی ....