آزادی
منتظر بودم و پرنده تو قفس روی صندلی کنارم بود،
بال بال می زد و خودش رو از این دیوار به اون دیوار می کوبید،
سعی می کرد خودش رو با دونه هاش سرگرم کنه اما فایده نداشت، سعی داشت با پریدن و بازی با میله وسط قفسش کیف کنه اما فایده نداشت،
و دوباره خودش رو می کوبید به دیوار قفس
چقدر شبیه من بود
نفسم گرفته بودم ...
+ نوشته شده در یکشنبه هفتم مهر ۱۳۹۸ ساعت 8:17 توسط تلما
|