منتظر بودم و پرنده تو قفس روی صندلی کنارم بود،

بال بال می زد و خودش رو از این دیوار به اون دیوار می کوبید،

سعی می کرد خودش رو با دونه هاش سرگرم کنه اما فایده نداشت، سعی داشت با پریدن و بازی با میله وسط قفسش کیف کنه اما فایده نداشت،

و دوباره خودش رو می کوبید به دیوار قفس

چقدر شبیه من بود

نفسم گرفته بودم ...